يحيى دولت آبادى
70
حيات يحيى ( فارسى )
رسد به اين مسافرت بخارج مملكت و در ايام جنگ كه بىسابقه است . گفتم بىسابقه است بلى من اول شخص غير نظامى بودم كه از اين خط حركت كردم و مأمورين دولت آلمان بطور استثناء اين رخصت را به من دادند بهرحال در چهاردهم ماه سپتامبر از برلن بجانب كيف پايتخت تازهء جمهورى اوكرن حركت نموده در قطار راهآهنى كه پر بود از سرباز و صاحبمنصب و من تنها شخص غير نظامى در ميان آنها بودم به زحمت جايگاهى بدست آوردم . در حركت از برلن در موضوع نقدينه كه بايد همراه داشته باشم اشتباهى كردم كه مرا زحمت بسيار داد و يكى از دزدان طرار ورشو در مركز راهآهن شهر مزبور مرا نه تنها از نقدينه تهىدست ساخت بلكه نوشتجات مرا نيز از تذكره و سند نظامى كه ميبايد با او خود را به وطن برسانم يك جا بربود و در پريشانحالى از اين حادثه ناگهانى قطار نظامى نيز برفت و اسباب سفر را با خود ببرد و بالجمله بفاصله چند دقيقه از همه چيز ساقط گشتم متحير و سرگردان از گار ورشو درآمده در خيابان جستجوى مركز نظامى آلمان را مينمايم در صورتى كه زبان شهر را نميدانم در اين حال جوان تاجرى كه كمى فرانسه ميدانست دربارهء من شفقت كرده بمركز نظامى دلالت و ساعتى چند با من مصاحبت مينمايد ژنرال آلمانى پس از آگاه شدن از واقعه بر حال من تأسف خورده گفت همان بهتر كه از قنسولخانه افتخارى ايران سفارشنامه بادارهء پليس گرفته از آنجا رخصتنامه بگيريد شما را در هتلى منزل بدهند تا با حواس جمع بتوانيد باصلاح كار خود بپردازيد با دستور ژنرال مزبور تاجرزاده خيرخواه مرا بقنسول افتخارى ايران رسانيد قنسول پيرمرد يهودى هشتاد و چند ساله يكى از دولتمندان معروف ورشو مىباشد و چون گاهى پارهئى از ايرانيانيكه سر و كارشان به او افتاده توقعات از او داشتهاند و يا از او قرض گرفته رد نكردهاند جرئت نميكند بايرانيان همراهى نمايد على الخصوص كه سخن دزدزدگى هم از كسى كه او را نميشناسد بشنود اين بود اول خواست خود را بيطرف بگيرد به زودى دانست كه تصورات او بيهوده بوده و مسأله حقيقت دارد و طمعى بمال او ندارم از اين سبب همراهى كرد آنچه بدست او بايد انجام بگيرد گرفته هنگام ظهر بمهمانخانه ميروم در اينحال پريشانى و نااميدى صدائى از گوشه مهمانخانه